نیمه شب نوشته ها – 60 – بهروز سورن: ضحاک سر دوشی های خود را می خورد!

 

 

 

 

می گویند که اسب ها  در سربالائی یکدیگر را گاز می گیرند. حکایت جمهوری اسلامی و رهبرانش این چنین است. بحرانهای داخلی و بین المللی در اوج هستند و بلحاظ اقتصادی و بدلائل چندگانه رژیم وضعیت وخیمی دارد. فقر و فلاکت بیداد می کند و تورم و گرانی مرز نمی شناسد. سربالائی موجود جمهوری اسلامی نفس گیر شده است.

 

عرصه بر حاکمیت جمهوری اسلامی هر روزه تنگ تر می شود. اگر چه دیروز طیف اصلاح طلب درون حکومت را بیرون راندند و آنها را در موضع نقد ولایت فقیه قرار دادند و بر صندلی متهمان در دادگاه ها نشاندند اما امروز بازوان و دست های خود را قطع می کند. بالائی ها به جان یکدیگر افتاده اند و طیف های حکومتی و حاشیه ای برای سهم بیشتر از غارت و چپاول پائینی ها یکدیگر را پاره می کنند.

 

اینبار اختلافات میان آنها اگر چه از سوی زحمتکشان و سرکوب شدگان نظاره می شود ولی غالبا بدون حضور آنها در جریان است و هاشمی و مشائی میبایستی روی نیمکت ذخیره ها به بازی در میان معدود کاندیداهای تائید صلاحیت شده نگاه کنند.

 

 نکته اینجاست که اکبر هاشمی رفسنجانی٬ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام٬ از بنیان‌گذاران نظام جمهوری اسلامی رد صلاحیت شده است. بدین ترتیب مهر دیگری بر عدم مشروعیت این نظام توسط خامنه ای کوبیده شده است.

 

نیروهای انتظامی در نقاط مختلف کشور و بویژه تهران بحال آماده باش درآمده اند و شایع است که دستگیری های گسترده هواداران احمدی نژاد در نقاط مختلف در جریان است ( خبر در شبکه ایران وابسته به روزنامه ایران ) و حاکمیت برنامه ریزی وسیعی برای ایجاد فضای آرام انتخابات و گذر از این تنگنای بحرانی  کرده است.

 

زندانیان سیاسی در مرخصی را احضار و یا به زندان ها برمی گردانند و دو زندانی سیاسی را برای برقراری جو رعب و وحشت اعدام کرده اند. موج تهدید و بازداشت روزنامه نگاران در راه است وهمچنین اعلام شده است که پنج رسانه مربوط به حامیان دولت نیز بسته شده اند.  

 

قریب سه هفته به لحظه موعود انتخابات باقی است و وضعیت کنونی میتواند آبستن حوادث بسیاری باشد. بر طبق گزارشاتموجود, این حوادث و چنانچه دستگیری هواداران طیف احمدی نژاد صحت داشته باشد, میتواند مقاومت هائی را در میان آنها نیز دامن زند و میتوان گفت که لرزشی بر پیکر پوسیده استبداد خواهد انداخت.

 

با توجه به شرایط و قرائن موجود و علیرغم اوجگیری بی سابقه تورم و بحرانهای چندوجهی سیاسی اجتماعی و اقتصادی, این احتمال که جوششی نوین در میان پائینی ها ( بخوانید مردم ) شکل بگیرد و اعتراضاتی گسترده در نفی انتخابات فرمایشی استبدادی موجود را شکل دهد محتمل بنظر نمی آید. بویژه اینکه حافظه تاریخی مردم کشورمان هنوز عملکرد دولتهای هاشمی و احمدی نژاد را در خاطره دارد و یا کماکان اثرات تخریبی آن را لمس میکند.

 

این هر دو در بحران سازی, غارت و چپاول و کشتار اندیشه ورزان و زندانیان سیاسی سوابقی طولانی دارند و توده ها در نبود احزاب و سازمانهای مترقی در این دوره از انتخابات عرصه ای برای حضور خود نمی یابند. شعار تحریم فعال انتخابات امروزه مناسب ترین و ملموس ترین تدبیری است که میتواند در میان آنها مطرح باشد.

 

بر طبق معادلات کنونی و در تداوم تنش های موجود در میان بالائی ها تلاشهایی افشاگرانه نیز صورت خواهند گرفت و پرده هائی دیگر از خیانت و جنایت حکومتیان را در برابر چشمان جوانان و دانشجویان و سایر طیف های مردمی سرکوب شده قرار خواهند داد.

 

این احتمال که زد و بندهای سیاسی پشت پرده دوباره معادلات موجود را بر هم زند تنها در صورتی است که با حکم رهبری  این دو نفر به صحنه انتخابات برگردند که در اینصورت مهر ولی فقیه را بر پیشانی خود حک می کنند و متعهد می شوند که در مسیر سرسپردگی وی راه طی کنند. کاری که تا کنون نیز در بارگاه خمینی جلاد و نایب او انجام داده اند و در پرونده سیاه خود یدک می کشند.

 

Sooren001@yahoo.de

 

22.05.2013

 

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

حلقه محاصره معیشتی کارگران تنگ‌تر می‌شود

 

در حالی که سخنان وزیر جدید تعاون، کار و رفاه اجتماعی در خصوص تشکیل جلسه فوق العاده شواری عالی کار برای بررسی احتمال افزایش حق مسکن و حق خوار و بار کارگران هنوز در حد وعده و شعار باقیمانده است، از صبح امروز کرایه تاکسی‌ها در پایتخت مطابق با رشد نرخ رسمی تورم، ۳۱ درصد افزایش یافت.

به گزارش خبرنگار ایلنا، براساس مصوبه‌ای که در آخرین روزهای کاری اسفند ماه سال گذشته در شواری شهر تهران به تصویب رسید، از صبح امروز شنبه ۲۱ اردیبهشت ماه کرایه‌های حمل و نقل در ناوگان تاکسیرانی شهر تهران ۳۱ درصد گرانتر شد.
کار در بخش حمل و نقل به عنوان حرفه ای خدماتی تلقی می‌شود، بنابر این موافقت شورای شهر تهران با افزایش کرایه تاکسی‌ها ادعای گران شدن هزینه‌های هزینه‌های زندگی که مورد استناد کارگران برای افزایش دستمزد مطابق با نرخ تورم است را نیز تایید می‌کند.
بنابر ادعای مسئولان سازمان تاکسیرانی با توجه به افزایش هزینه‌های مربوط به تعمیر و نگهداری خودرو، افزایش کرایه تاکسی برای تامین معاش۸۰ هزار راننده تاکسی در شهر تهران اقدامی ضروری است.

افزایش هزینه کرایه تاکسی هر چند برای شهروندان ایرانی به ویژه مزد بگیران و افراد کم درآمد چندان خوشایند نیست، اما نشان می‌دهد که بخشی از مسئولان کشور باتوجه به واقعیت‌های اقتصادی جامعه از جمله نرخ تورم در خصوص چگونگی افزایش کرایه‌ها تصمیم گرفته‌‌اند.
این همه درحالی است که در مقطعی که اعضای شورای شهر تهران در جلسه خود سرگرم تصویب افزایش ۳۱٫۵ درصدی کرایه‌تاکسی بودند، اعضای شورای عالی کار در جلسات تعیین دستمزد خود تنها با افزایش ۲۵ درصدی حداقل مزد کارگران، و در سایر سطوح تا ۱۷ درصد در بخشهای مختلف صنعتی، خدماتی و کشاورزی موافقت کردند و باعث شدند تا شش تشکل کارگری با طرح شکایتی در دیوان عدالت اداری، ابطال مصوبه دستمزد سال ۹۲ را خواستار شوند.

اعتراض گسترده کارگران به نحوه تعیین دستمزدها تا آنجا پیش رفت که سرانجام اسدالـله عباسی سرپرست وقت و وزیر کنونی تعاون، کار و رفاه اجتماعی در هفته کارگر گفت: در نیمه دوم اردیبهشت ماه شورایعالی کار برای بررسی امکان افزایش حق مسکن و حق بن کارگران تشکیل جلسه خواهد داد.
هرچند با وجود گذشت شش روز از آغاز نیمه دوم اردیبهشت ماه هنوز این وعده وزیر کار محقق نشده است اما تازه‌ترین آمار و گزارش‌های منتشر شده از سوی مراجع رسمی نشان می‌دهد فاصله نرخ تورم از نرخ افزایش مزد در حال افزایش است.
هفته گذشته مرکز آمار ایران و بانک مرکزی جمهوری اسلامی به عنوان مراجع رسمی در گزارش‌هایی جداگانه و متفاوت نرخ تورم را با ۲٫۵ درصد اختلاف به ترتیب ۳۲/۳ و ۲۹/۸ درصد گزارش کرده بودند.

Posted in Uncategorized | Leave a comment

نماینده معدن‌كاران افریقای جنوبی كشته شد

 

 

جیمی گاما،‌ از رهبران اتحادیه کارگران معادن و ساختمان افریقای جنوبی، روز یکشنبه گفت یکی از نمایندگان این اتحادیه کارگری در منطقه موسوم به «کمربند پلاتینوم» افریقای جنوبی هدف گلوله مردان مسلح قرار گرفته و کشته شد.

به گزارش کارگر نیوز به نقل از خبرگزاری فرانسه از ژوهانسبورگ،‌ وی گفت این فرد که «استیو خولولولکایل» (Steve Khululekile) نام دارد روز شنبه هدف گلوله مردان مسلح قرار گرفت و جان باخت.

این فرد كه نماینده اتحادیه متبوع خود در منطقه شمال غرب افریقای جنوبی بود، قرار بود در جلسه دادگاه در خصوص خشونت های مرتبط با اعتصاب کارگران شهادت دهد.

این منطقه در ماه اوت گذشته شاهد درگیری بین معدنچیان و پلیس بود که طی آن 34 نفر کشته شدند.

Posted in Uncategorized | Leave a comment

نیمه شب نوشته ها – 58 – بهروز سورن: فقط در جمهوری اسلامی میتواند اتفاق بیافتد!

Imageدر خبر ها آمده بود که فردی در حین اجرای حکم اعدام یعنی هImageمانImageجا که طناب دار تنگ و تنگ تر می شود.  متهم تنگی نفس می گیرد, پیش چشمانش سیاه می شود. گردش خون بدنش از کار میافتد و تمرکز و حواس خود را بارامی از دست می دهد. توان نگهداری دمپائی هایش را ندارد و به آهستگی از پایش می افتند و … بخشوده شده است.

بخشوده می شود زیرا که خانواده مقتول از خشونت رفته به فرزندشان بیزارند. اما شاهد خشونتی از جنس دیگر هستند که قوانین بیرحمانه و انسان ستیزانه و پارینه سنگی جمهوری اسلامی به انحاء مختلف در ایران جاری می سازد. اگر چه خشونت در قبال فرزندشان از سوی متهم به قتل روا شده بود اما اینک و بر طبق قوانین موجود هم اولیای مقتول هستند که می توانند با اراده خود این خشونت پسین را مانع شوند و چه خوشا که چنین کردند و از تعداد سرسام آور اعدامیان در جمهوری اسلامی یکی کم شد.

 مجازات اعدام انجام شد ولی اعدامی جان نداد. سیاه شد و به مرز خفگی رسید. دمپائی هایش هنوز بزمین نرسیدند. گردنش تا حد شکستن پیچید و در میان زمین و هوا دست و پا زد. در انتها نیز همانطور که از تصویر پیداست, شوکه شد. این صحنه ها را تنها میتوان در جمهوری اسلامی مشاهده کرد همانطور که نمایش گردن زدن با شمشیر عربی را در عربستان سعودی میتوان دید.در حقیقت امر سناریوی آدمکشی در این نظام با زمینه چینی های متعدد و متنوعی همراه است.

 اعدام علنی با وجود انگیزه های بسیار قوی رژیم در ایجاد رعب و وحشت اجتماعی  اما وجوه تبلیغاتی دیگری را  نیز  در بر می گیرد. از جمله آنها شعارهای متعددی است که  از زوایای مختلف قابل رویت است. در همین مراسم حاضران با شعار  ( قصاص تداوم زندگی است ) روبرو می شوند. جائی دیگر نوشته شده ( سرانجام قانون شکنی ) گوشه ای دیگر این شعار را می بینیم ( اجرای عدالت برابر است با ایجاد امنیت ) .

بدین ترتیب قانون وحشیانه مجازات های اسلامی که نه رحم می شناسد و نه مروت! زمینه های تبلیغاتی برای تداوم این جنایت دولتی را تدارک می بیند. حال آنکه Imageخانواده قربانی با اعلام بخشش خود و پرهیز از اعمال خشونت دست ردی به قوانین ارتجاعی قصاص حکومت می زنند.

جمهوری اسلامی در اشاعه خشونت در زندگی روزمره مردم کشورمان در جهان بی نمونه است. تا آنجا پیش میرود که کودکان را نیز در اجرای حکم وحشیانه اعدام جداسازی نمی کند. شاهدان مرگ و جنایات رژیم, خردسالانی که هنوز می بایستی دوران کودکی خود را بگذرانند و در پی تفریح, ورزش و دانش اندوزی باشند در کوچه و برزن به تماشای Imageتقسیم مرگ و نیستی می نشینند و از همین سالها با خشونت و مرگ سیاه آشنائی پیدا می کنند.

با نگاهی به عکس قاتل پس از اعدام! میتوان به عمق این جنایت و خشونت علیه انسان ها پی برد. اوج تمایلات وحوش حاکم را دریافت و معنا و اهمیت گسترش مبارزه علیه حکم اعدام را بیشتر باز یافت. زجر کش کردن انسان ها نیز تبحری مولود نظام حاکم است. هر تنابنده ای برای خود مرگ سریع و در ارامش و بی درد آرزو می کند. در نظر بگیرید که چگونه اعدامی در هوا پا دوچرخه می زند و گردنش دراز می شود. پس از پائین کشیدن نیز از حال میرود و کشان کشان به بیمارستان و یا دوباره به زندان منتقل می شود.

بی تردید نهادینه کردن شعار لغو مجازات اعدام یکی از ارکان مطالبات عمومی مردم کشورمان خواهد بود و شکوفائی مبارزه با اعمال خشونت و نابودی انسان خواهد بود.

جنایت اخیر جمهوری اسلامی مبنی بر بالا کشیدن محکوم و سپس پائین آوردن او به درخواست خانواده مقتول تنها جنایت رژیم نیست. مجازات مرگ  توسط استبداد حاکم در زمینه های متعدد دیگری نیز بوقوع می پیوندند. سنگسار زنان یکی از شنیع ترین رفتارهای اجتماعی است که در برابر زنان و برای ایجاد رعب و وحشت عمومی صورت می گیرد.

نظریه پراکنان نظام می گویند که اعدام و سنگسار و قطع دست و کشتن خطاکاران تنها راه پیشگیری از خشونت های اجتماعی است حال آنکه بررسی های آماری خلاف آنرا ثابت می کنند. بر طبق آمار کمترین زندانیان با جرایم عادی در کشورهای اروپائی قرار دارند و همانجا که مجازات اعدام از دیرباز لغو شده است.

وقت آن است که در برابر این اقدامات ارتجاعی جمهوری مرگ و جنایت اسلامی سنگر سازی کنیم و این سیاست ضد انسانی را در هر گام خود و در برابر افکار عمومی جهانیان رسوا نمائیم. تجربه نشان داده است که در برخی موارد اقدامات مشترک و وسیع جنبش ضد اعدام موفقیت هائی را در پی داشته است و اجرای احکام مقامات قضائی را حد اقل برای مدتهای طولانی به تعویق انداخته است. کارزارهای عمومی توانسته اند پیروزی هائی را نیز به ارمغان بیاورند. با گسترش و حمایت از آنها می توانیم در این اقدام انسانی برای لغو مجازات اعدام همراه باشیم.

مجازات مرگ و اعدام جنایتی است دولتی

بهروز سورن

Sooren001@yahoo.de

10.5.2013

Posted in Uncategorized | Leave a comment

نیمه شب نوشته ها – 57 – بهروز سورن: هیاهو برای هیچ

 Image

معرکه پیشا انتخاباتی شروع شده است و فضاسازی های پایه گذاران و مجریان حکومت سی و چند ساله جمهوری اسلامی نیز آغاز شده است. اگر چه این رژیم برای بقای خود حتی از دخالت اصلاح طلبان و رفورمیست ها نیز در این معرکه جلوگیری بعمل می آورد اما یک نکته عرفی را در زمینه های بین المللی نمیتواند نادیده بگیرد و آن هیاهوی پسا انتخاباتی و جار زدن مشروعیت نظام در برابر دید دول جهانی است. نمایش وسیع! و گسترده! امت شهید پرور در انتخابات! و ……..

بنابر این جمهوری اسلامی نیازمند شرکت میلیونی مردم در انتخابات است مشروط به اینکه انتخاب شوندگانش گزیده شده و اهل دستبوسی ولی فقیه باشند. چهره های باقی مانده که بنحوی از سوی پوزیسیون رژیم باد شده و ایجاد هیجانات تصنعی برای کشیدن مردم به پای صندوق رای می کنند. کسانی نیستند جز آنان که برای حفظ کلیت جمهوری اسلامی بدرجات مختلف دستشان بخون جوانان و فرهیختگان کشورمان آلوده است و از هر جنایتی با مشارکت خود در آنها کوتاهی نکردند.

 احمدی نژاد و مشائی, خاتمی و هاشمی خبرسازان انتخاباتی شده اند و شعبده بازان حکومتی اینچنین جای خالی نمایندگان مردمی و احزاب و سازمانهای در تبعید و شخصیت های سیاسی اجتماعی و… را پر می کنند.

بنابر این با موج این هیاهو برای هیچ رفتن تنها از افرادی بر می آید که با دنیای سیاست و پیچیدگی های آن کمتر آشنائی دارند. آنچه دیده می شود کف روی آب است و نه امواج زیر آب.

متاسفانه دیده می شود که در میان تبعیدیان نیز و هم آنها که چند دهه در تبعید هستند تحلیل هائی مبنی بر وجود اختلافات اساسی و آنچنانی در میان اندک جریانات مجاز به شرکت در انتخابات ارائه می شود و گویا قرار است اختلافات حکومتی  خودی ها بنیان کن شود.

بدرستی برخی اظهار می کنند که از میان اختلافات در میان حکومتیان می بایستی بهره جست و از این شکاف به سود جریانات انقلاب و ساختار شکن استفاده کرد. راست است که این اختلافات بر شکنندگی ساختار نظام می افزاید و احیانا فضائی برای حضور منتقدان و مخالفان رژیم باز می شود. بی تردید از شدت سرکوب های حکومتی علیه کارگران و دانشجویان و خلاصه مردم کشورمان کاسته خواهد شد و پز دمکراتیک گرفتن رژیم مزید بر علت خواهد شد. اما مگر همین مردم بارها انتخابات پیشین را تجربه نکرده اند؟

آنچه در این انتخابات مورد بررسی تحلیل گران سیاسی مجرب قرار خواهد گرفت نه نتیجه انتخابات به نفع این یا آن حکومت گر فعلی یا پیشین است بلکه میزان شهروندانی است که به این انتخابات نه گفتند و در آن شرکت نکردند. هم از اینروست که اپوزیسیون جمهوری اسلامی با طرح شعار تحریم انتخابات و نه به برگزاری استبدادی آن میتواند از جایگاه و هویت خود سخن بگوید.

عدم مشروعیت نظام و دشمنی اش با دمکراسی مقوله ای نیست که از امروز یا فردا طرح شده باشد بلکه با اولین جنایات رژیم در صحنه سیاسی و بستن دفاتر سازمانها و اعدام های سیاسی آغاز شده است و این نکته حداقل به سه دهه پیش برمی گردد.

امروز و هنوز رفورمیست هایی که همواره چشم به بالائی ها داشته و دارند انگشت به دهان انتظار حضور هاشمی رفسنجانی را در لیست کاندید ها می کشند تا هوار شرکت در انتخابات را سر دهند. حال آنکه ایشان در دوره های ریاست جمهوری خویش جز به خاک و خون کشیدن مخالفان نظام را در پرونده خود ندارد.

از همین رو اعتقاد خود به آزادی و دمکراسی را می توانیم با شعار تحریم انتخابات نشان دهیم هر چند که با سرانجام انتخابات گزینشی رژیم آب از آب تکان نخورد و شاهد جابجائی های مهره های حکومتی و قهقهه مستانه ولایت فقیه باشیم.

بهروز سورن

7.5.2013

Sooren001@yahoo.de

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

نیمه شب نوشته ها 56 – بهروز سورن: پایان کار گزارشگران چرا؟

Imageاطلاعیه مختصر گزارشگران علیرغم گویا بودنش ولی سوالات بسیاری ایجاد کرد که دوستان در نامه هایشان بدان اشاره داشته اند. این مطلب شاید پاسخی به برخی از این سوالات باشد. از همه  عزیزان برای همدلی و نامه های سرشار از محبت شان از همین طریق سپاسگزارم.همچنین از ستاره گرامی که با نوشته اش ما را شرمنده از این اقدام و انتشار این اطلاعیه می کند. آنهائی که با گزارشگران همراه بوده اند بخوبی میدانند که گزارشگران هر زمان که رخستی یافته است از هم صدائی و همبستگی در خبر رسانی گفته است و در تلاشهائی مشترک نیز از جمله تجمع ( کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی ) همراه تعداد کثیری از رسانه ها و فعالین سیاسی دیگر شرکت جسته است.

 

این تلاش ها در امتداد فعالیت خبررسانی سایت ادامه داشته و تا همین لحظات با کوشش برای تدارک تجمعی از وبلاگنویسان آزادیخواه همراه بوده است. راه اندازی گزارشگران با این تصور همراهی داشته که به تشکیل  قطبی خبری از نیروهای ازادیخواه و برابری طلب یاری رساند. این تصور اما با واقعیات موجود در میان این نیروها در خارج از کشور همخوانی نداشت. کوشش های ما و تعداد کثیری از همفکران ما در وبلاگ خانه ها و سایتهای دیگر با دیواری از تفکر سنتی – سکتاریستی  برخورد میکرد که تمایلی به خروج از تعلقات فکری  خود نداشتند و تمایلات گروهی و جمعی خود را بر نیازهای حقیقی جنبش مبارزاتی در خارج کشور که از جمله ایجاد رسانه ای رسا و توانا که صدای تبعید را بداخل برساند,  ارجحیت میدادند. این تمایلات بعنوان مانع و رادع در برابر شکلیابی قطبی خبری و قدرتمند و از این نیروها قرار میگرفتند.

 

از سوی دیگر پیشرفت های تکنیکی و نیازمندی های نوین در عرصه فعالیت مجازی,  نشانگر عقب ماندگی  رسانه های تک سلولی و حتی تجمع چند سلولی بودند. به تعبیری دیگر و از زاویه دید گزارشگران عصر, عصر شبکه های اجتماعی است حال آنکه رویای ایجاد همبستگی میان تک سلولی ها پس از سالها درجا زدن به تئوری کهنه ای تبدیل شده بود.

 

در شرایطی که شبکه های اجتماعی متکی به تکنیک های جدید برنامه ریزی در روند جابجائی های سیاسی و تغییرات در این حوزه نقش بازی می کردند و تاثیر گذار بودند, رسانه هائی همانند گزارشگران در جستجوی حفظ شرایط موجود خود و نگهداری محدوده بازتاب آن بودند. سایت های دیگر نیز که در چارچوب حذف کلیت رژیم و با فاصله از اصلاح طلبان و رفورمیست ها حرکت می کردند, اوضاع بهتری نداشتند. با نگاهی به آمارهای رسمی از جمله آلکسا اوضاع نا مطلوب و بویژه اتمیزه رسانه های مخالف رژیم را میتوان بررسی کرد. شبکه های اجتماعی اما سیاستگذاری می کردند. به یک دلیل ساده که تعلق عمومی تری داشتند.

 

 اینکه گردانندگان این شبکه ها در دام تبلیغات پولساز و درآمدهای جنبی از این بابت افتادند و بمرور همانند بالاترین به سرکوب ازادی بیان و عقیده نویسندگان و وبلاگ های آزاد و مستقل پرداختند و زرق و برق توانائی های سلطنت طلبان و سبزها این سیاست بالاترین را ترغیب کرد اما از این حقیقت نمی کاهد که امروزه شبکه های اینترنتی حرف اول رسانه ای را می زنند. ضمن باور به اینکه برخی از رسانه ها بلحاظ وابستگی شان به نهادهای متصل به امکانات برخی از دولت ها توان انعکاس خود را نیز افزایش داده اند و در زمره پر بیننده های اینتر نتی قرار دارند.

 

 آنانکه جیب های سنگین تری دارند توانائی انعکاس و تبلیغات بیشتر نیز دارند. با وجود این هنوزتفاوت و فاصله ای بسیار با شبکه های عمومی دارند . اعتراضات خیابانی چند سال گذشته برخا با هماهنگی های جوانان در شبکه های اجتماعی صورت می گرفت. خبر رسانی لحظه ای بدون حضور شبکه های اجتماعی قطعا با تاخیر انجام می گرفت. دنیای ارتباطات و تکنولوژی پیشرفته آن همانند اینترنت اگر چه بستر پایه ای تبادل نظر و افکار و اخبار است اما ابزار بکارگیری آن در حوزه سیاسی و اجتماعی, شبکه های اجتماعی هستند که  اعضای آن صرفنظر از اختلافات جزئی یا اساسی با هم در آن تجمع دارند.

 

گزارشگران چنانچه میانگین ده سال فعالیت آنرا در نظر بگیریم روزانه نزدیک به هزار بیننده داشته است. چنانچه فراز و فرود آنرا فراموش نکنیم. بعنوان نشریه ای اینترنتی با تعلقات و تشخص خود این بازتاب مقبول و قابل تحسین است. اما زمانی که در نظر بگیریم یکی از همین شبکه های اجتماعی در اوج اعتراضات خیابانی تنها ده هزار آنلاین در یک لحظه داشته است میتوانیم از دامنه توانائی های این شبکه های اینترنتی خبر دار شویم.

 

چنانچه در نظر بگیریم که برخی از تظاهرات در خیابانها مستقیما از طریق اطلاع رسانی در یکی از شبکه های اینترنتی صورت یافته است سپس میتوانیم نقش آن وبلاگنویس در تحولات سیاسی مصر را ارزیابی کنیم. سوالی که همواره در برابر گزارشگران قرار گرفته است این است که چشم انداز فعالیت های حجیم همکاران این رسانه چیست؟ دامنه تاثیرگذاری آن کدام است؟ بود و نبود این رسانه در روند تحولات سیاسی اجتماعی چه تغییراتی ایجاد خواهد کرد؟ در شرایطی که سانسور و سرکوب رسانه ها در داخل کشور بیداد می کند, این رسانه کدام مقاومت را در برابر آن سازماندهی خواهد کرد؟

 

این نکته هم روشن است که در مواردی بلحاظ خبر رسانی و تولید مطالب و بویژه فراخوان ها این رسانه با همیاری همراهان خود بلحاظ موردی توانا بوده است. تنها یکی از تلاشهای این رسانه با همراهی برخی از فعالین کارگری دیگر ( فراخوان مربوط به رضا شهابی ) بعنوان گسترده ترین فراخوان امضاء شده حمایت کنندگان در خارج از کشور شناخته می شود. اینکه ارتباطات گسترده با داخل کشور از مشخصه های این رسانه بوده است نیز پیداست. اما این نکات تنها بخشی از حقایق است.

 

واقعیت دیگر این است که بسیاری از مطالب منتشر شده در این رسانه متونی هستند که همزمان در تعدادی دیگر از رسانه ها نیز منتشر می شوند. خوانندگان مشخصی دارند. بازدید کنندگان  رسانه مطلب مورد نظر را در تعدادی دیگر از رسانه ها نیز می توانند بخوانند. برخی از فعالین لیست های جمعی با رقم دویست و پنجاه ارسالی دارند در حالی که مطالب فرستاده شده آنها تنها در بر گیرنده تمایلات بخش کوچکی از اپوزیسیون خارج کشور است. وب گردی از علایق و تمایلاتی است که همگانی نیز می باشد. نوشتارها و مطالب که بصورت فله ای ارسال می شوند اگر چه متون ارزشمند هستند اما سیمائی تکراری و خسته کننده برای رسانه ها ایجاد می کنند و از جذابیت و تنوع مطالب آن رسانه می کاهند.

 

ما در اوج میرویم!

 

این نکته گفتنی است که گزارشگران پایان فعالیتش را در اوج اعلام می کند. جائی برای شادی دشمنان آزادی و برابری نیست. این رسانه دکانی ورشکسته نیست. میدان محدود خود را رها می کند تا در مکانی دیگر حضور یافته و موثر تر و کاری تر از گذشته به سهم خود بر استبداد و سانسور بشورد و برای باز پس گیری آزادی به یغما رفته توسط جمهوری اسلامی دوش بدوش خیل عظیم آزادیخواهان تلاش کند.

 

سانسورچیان در میان تبعیدیان!

 

ده سال فعالیت رسانه ای اگر چه دوستان مان را هویدا کرد اما نشان داد که صرف نامیده شدن بعنوان تبعیدی و یا لیبرال و چپ نمیتواند مترادف با آزادیخواه, رهائی طلب و … قرار گیرد. بخشی از رسانه ها گزارشگران را بجرم!! رادیکالیسم و استقلالش تحریم کردند و تعدادی از فعالین سیاسی بظاهر چپ غضب خود را از این چموش!! منتقد و غیر سازمانی خود بارها بیان کردند. لمپن های دنیای مجازی نیز از هیچ ابزار و شعبده بازی  برای ایجاد تردید و ابهام در مورد این رسانه دریغ نکردند. تاوان غیر وابستگی را ما تنها به جمهوری اسلامی ندادیم. این ویژگی بهانه ای برای حمله فرقه گرایان در صفوف اپوزیسیون خارج از کشور و از جمله چپ سنتی – سکتاریست نیز به ما بود.

 

 

 

قربانیان جمهوری اسلامی و زندانیان سیاسی!

 

به جرات میگوئیم که در یک دهه اخیر هیچ  نهادی رسانه ای در اندازه ها و توانائی های سایت گزارشگران در زمینه افشا و انتشار اسناد رسوائی رژیم در این زمینه تلاش نداشته است. دهها گفتگو و مطلب و فراخوان بیلان این کوشش ها بوده است. که در لینک ها و آرشیوهای سایت قابل دسترسی هستند. این کوشش ها را هم وظیفه خود دانسته ایم و هم بدان مفتخر هستیم. در این زمینه از فعالیت هایمان از سوی برخی رسانه ها بطور مطلق سانسور شدیم. اتهام, نگاه عمومی ما به پدیده زندانیان سیاسی و این گفتمان بود. بر این نگاه همچنان ارزش می گذاریم و معتقدیم که بدون آن مردم کشورمان نمیتوانند موفق به محو این پدیده  از زندگی شان شوند .

 

 

 

حملات ایذائی نیروهای غیبی!

 

در پروسه فعالیت هایمان بمرور و فزاینده با حملات ایذائی روزانه ناشناختگان روبرو بوده ایم. ابعاد این هجوم را میتوان با یک ساعت کار خنثی کننده روزانه تعریف کرد. تهاجمی فلج کننده و سازمان یافته از سوی نیروهائی که بر ما نیز هویتشان پوشیده است.

 

 

 

دو بار حک شدیم!

 

سالها قبل نیروهای مزدور جمهوری اسلامی در یکی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ضمن حک کردن این رسانه تصویری از سوار کار روی اسب و شمشیر بدست را روی صفحه اول سایت حک کردند. باز سازی شدیم و به راهمان ادامه دادیم. چندی پیش نیز سایت مورد هجوم واقع شد. بر طبق گزارشات دوستان گزارشگران حمله اخیر نه از سوی جمهوری اسلامی که از طرف یکی از هواداران سازمانهای سیاسی در خارج کشور صورت یافته بود. باز سازی و براه خود ادامه دادیم.

 

بسیاری از فعالین سیاسی در روند فعالیت گزارشگران مستقیما در انتشار آن فعالیت داشته اند و برخا روزانه ساعاتی را به آن اختصاص داده اند که در همین سطور از آنان سپاسگزاری می کنم و امید که در آینده نیز در بسترهای دیگر کار جمعی در کنار هم باشیم.  

 

از تمامی رسانه هائی که در کنار گزارشگران بوده اند و در انتشار مطالب این رسانه زحمت کشیده اند قدردانی و آرزوی موفقیت برای آنها:

 

 

 

راه کارگر نیوز

 

وبلاگ پرتو

 

راه کارگر کمیته مرکزی

 

اندیشه نوین

 

اتحاد کارگری

 

آزادگی

 

ایران گلوبال

 

وبلاگ اشتراک

 

آزادی بیان

 

پیک ایران

 

سینمای آزاد

 

حزب کمونیست ایران

 

باز آفرینی واقعیت ها

 

البرز ما

 

لجور

 

سبد سبد ستاره

 

ایران تریبون

 

مبارزان کمونیست

 

ملیون ایران

 

هزل دات کام

 

احترام آزادی

 

پژواک ایران

 

رنگین کمان

 

کانون زندانیان سیاسی

 

دیدگاه

 

اطلاعات نت

 

جافک

 

سلام دمکرات

 

رادیو برابری

 

SPI

 

دگرگونی

 

ایران امروز

 

و ….

 

 

 

2.5.2013

 

Sooren001@yahoo.de


Posted in Uncategorized | Leave a comment

بهروز سورن :کارگران زیر آوار در آستانه اول ماه مه روز همبستگی کارگران جهان

ناگهان صدای مهیبی آمد و همه چیز در هم کوبیده شد (1). آوار شد. گرد و خاک بر چهره آنها نقش بست و دیگر هیچ. صدها کارگر که اغلب آنها زن بودند طعمه سود جوئی کنسرن های مالی و کلان سرمایه داران شدند. آمار های اعلام شده گویای ابعاد وحشتناک این فاجعه انسانی است. در آغاز چند ده نفر و بمرور رقم کشته شدگان به بیش از دویست و پنجاه نفر رسیده است( 2 ) . همچنین شمار زخمی شدگان تا کنون 1600 نفر اعلام شده است. ساختمان این کارخانه نساجی چنان آوار شده است که جز مخروبه ای از آن باقی نمانده است. جز کارگرانی که در این حادثه جانسوز جان خود را از دست داده اند هنوز صدها مفقود زیر اوار جستجو می شوند. به گزارش یکی از روزنامه ها امکان دارد هنوز تا 1600 نفر زیر آوار بتون مانده باشند.

این جنایت خاموش برگ سیاه دیگری در پرونده نظام بهره جوئی و ناعادلانه سرمایه داری است که ( نه مرز می شناسد! و نه از کشتار پابرهنگان و زحمتکشان ابائی دارد ) . امنیت محیط های کاری تابعی از سودجوئی آنهاست. لازم به ذکر است که در حدود چهار هزار و پانصد کارخانه پوشاک در این کشور موجود است.

متوسط حقوق یک کارگر در این کارخانه نساجی بین 50 تا 60 دلار ماهانه بوده است و بنگلادش بعنوان یکی از فقیر ترین کشورهای دنیا محاسبه شده است حال آنکه این کشور پس از چین بلحاظ صادرات پوشاک دومین کشور جهان محسوب می شود.

حوادث محیطهای کاری در این کشور سابقه ای طولانی دارد. در سالهای قبل نیز اخبار مشابهی در این زمینه منتشر شده بود. در نوامبر سال گذشته نیز 112 نفر از کارگران یکی از کارخانه های نساجی در داکا در آتش سوختند. سه سال قبل 14 نفر جان خود را از دست دادند و هشت سال پیش با فرو ریختن ساختمان کارخانه 77 کارگر جان خود را از دست دادند.

بدین شکل میتوان بنگلادش را کشتارگاه کارگران  و بویژه کارخانه های نساجی نامید. پس از این واقعه در کارخانه ای دیگر در داکا که شکافی در سقف دیده شده بود بلافاصله از سکنه و کارکنان تخلیه شده است.این کارخانه پنج هزار کارگر داشته است.  این حادثه به مردم جهان یادآوری می کند که خطر نظام حاکم جهانی بر جوامع  انسانی کمتر از فجایع ناشی از حوادث طبیعی مانند زلزله و آتشفشان و سونامی ها نیست.

این واقعه چند روز پیش از مارش جهانی کارگران در سالگرد اول ماه مه صورت گرفته است. میتوان انتظار داشت که مردم کشور بنگلادش به این فاجعه عمومی بی تفاوت نباشند و با اعتراضات گسترده خود در این روز افکار عمومی جهانیان را متوجه وضعیت کارگران در این کشور بنمایند. بی تردید همبستگی کارگران در اقصی نقاط با بازماندگان این حادثه اعلام خواهد شد و اثرگذار خواهد بود.

بر طبق گزارشات منتشر شده تا کنونی هزاران کارگر خشمگین ضمن تظاهرات و اعتراضات خود خواستار به مجازات رسیدن مسئولین این تراژدی انسانی شده اند. آنها اعلام کرده اند که با وجود اطلاع مسئولین از شکاف سقف بتونی کارخانه , کارگران مجبور به کار شده اند.

تظاهر کنندگان با بستن خیابان های اصلی و تخریب خودرو های دولتی اعتراض خود را نشان دادند و صدها نفر نیز مقر مدیریت و صدور محصولات این کارخانه را محاصره کردند. بی تردید این اعتراضات گسترده تر خواهد شد و این روز در تاریخ مبارزات کارگری در پرونده سیاه نظم حاکم سرمایه داری بعنوان جنایت علیه کارگران  حک می شود.

Sooren001@yahoo.de

25.04.2013

 

 

1 – از گفته های یکی از کارگران نساجی

2 – گزارش اشپیگل

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

فایلهای صوتی اتاق بحث و گفتگوی :افق چپ انقلابی” جلسه 8 مارس 2013: بمناسبت 8 مارس – جنبش زنان ایران در یکصد سال اخیر

 

با حضور سیمین دبیری فعال جنبش چپ و کمونیستی

بخش اول

http://www.youtube.com/watch?v=WQLe7whaI8M

 

بخش دوم

http://www.youtube.com/watch?v=uL-Wrp-m_qk

 

بخش سوم

http://www.youtube.com/watch?v=NIccgtDwC4c

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

نیمه شب نوشته ها – 51 – کتابی که شاید رکوردها را بشکند!: بهروز سورن

Image

نهم اکتبر سال 2012 یک خبر بشکل انفجاری و گسترده در سطح جهان منتشر شد. باورش سخت بود اما حقیقت داشت. مردان مسلح طالبان خشمگین و کف بر دهان دخترکی مبارز را تعقیب و در اتوبوس به جستجوی او پرداخته و پس از یافتنش به سر او شلیک می کنند. بدین ترتیب در صدد بر می آیند تا صدای حق طلبانه وی را خاموش کنند, قلم برابری طلبانه او را بشکنند و اسلام شان را از گزند! این دختر مبارز و آگاه دور نگه دارند. مغز او را که خواستگاه مخالفت با فرهنگ متحجرانه حاکم بر زندگی دخترکان منطقه بود هدف قرار داده و نابودی او را آرزو کردند.

دخترک به قلب دشمن زده بود ومیدانست که بنیان حاکمان فرهنگی و سنتی را در آن خطه خراش میدهد. با اینحال خطر کرد ومیخواست که همه دخترکان هم سن و هم قواره اش امکان تحصیل داشته باشند تا بتوانند از حقوق انسانی خود دفاع کنند. قصد بیداری و آگاهی میلیونها دختر بچه دیگر را داشت که تحجر حاکمه در مخیله خود نیز جا نداده بود. ملاله مسلح بود. مسلح به علم و آگاهی و پیشرفت های تمدن زمان که در بخش بزرگی از این کره خاکی حقوق برابر زنان با مردان را برسمیت شناخته است. ملاله میدانست که این خواست و آرزوی دیرینه میتواند زمینی شود و در آنسوی روستاهای محل سکونت خود نهادینه شده است.

ملاله میدانست که تلاش های وبلاگی اش به قبای مردسالاران و متحجران خوش نخواهد آمد و انتظار واکنش های وحشیانه آنها در برابر خود و خانواده و بستگانش را می کشید. ملاله اما سخنگوی نیمه دیگر انسان شد و اینچنین درد و رنج روزگار را بجان خرید. لحظه موعود سر رسید و قداره بندان سنت و تحجر صورتش را متلاشی کردند. با تصور اینکه مرده است رهایش ساختند و معجزه ای را قرنهاست در انتظارش هستند به یکباره  و پس از گذشت ماهها برای ملاله دیدند که از این اقدام وحشیانه و بر بر منشانه آنها جان سالم بدر برده است.

آیا فرهنگ ارتجاعی طالبانی در منطقه حد و مرزی می شناسد وقتی میگویند:  

( دختران و زنان از خانه ها نباید بیرون بروند و چنانچه لازم بود میبایستی یک ( محرم ) همراه آنها باشد ) .

مدتی پیش زن جوانی را بدون اینکه حتی دادگاه و محاکمه کنند بجرم همخوابی با یک مرد غریبه با سلاح گرم کشتند. دو گلوله به اطراف بدنش و سپس شلیکی به سر تا به ارتجاع مذهبی شان آسیبی نرسد.

ملاله اما استوار بود تحرک و شادابی اش را به اختیار گرفت و سراسر در روشن گری و آگاهی افکنی در میان هم سن و سال های خودش در منطقه کوشید. ملاله در یک مصاحبه قبل از این واقعه گفته بود که:

دختران در زمان تسلط طالبان می‌ترسیدند به صورتشان اسید پاشیده شود یا توسط این شبه نظامیان دزدیده شوند.”

.”

ملاله اما پس از بهبودی معجزه آسایش! همچنان می رزمد و در صدد انتشار کتابش با همیاری برخی از مراکز انتشاراتی بین المللی است. این مراکز هر چه باشند و با هر انگیزه و هدفی ولی کتاب خاطرات و نظرات او را منتشر خواهند کرد و با امکانات خود این مبارزه اجتماعی او را در اختیار میلیونها انسان دیگر قرار خواهند داد. قطعا پس از انتشار بیرونی این کتاب نقدهای بسیاری زینت بخش رسانه ها و مجامع بین المللی دفاع از حقوق کودکان و زنان در آن خطه خواهد شد.

با ارزوی سلامتی و شادابی بیشتر برای ملاله و بهروزی همکلاسی های او

بهروز سورن

29.03.2013

گزارشگران

www.gozareshgar.com

 

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

به دروغ به پدرم گفتند برای پزشک آماده شود، اما او را به قزل حصار تبعید کردند

 دختر محمدرضا پورشجری: پزشکان می گویند باید عمل شود؛ دادیار زندان می گوید یک ساعت هم مرخصی نمی دهم
چهارشنبه, ۷ فروردین, ۱۳۹۲

چکیده : میترا پورشجری دختر وبلاگ نویس محبوس در زندان قزلحصار به کلمه می گوید: وقتی که به دادیار ناظر زندان گفتم چرا مرخصی بابا را امضا نمی‌کنید بابا آنجا خیلی مریض است، گفت من خودم را بخاطر این آدم به خطر نمی‌اندازم، حتی اجازه یک ساعت مرخصی را نمی‌دهم، گفتم چرا؟ گفت پدرت با جرم‌های که دارد برای کشور خطرناک است، ما بخاطر این پرونده خودمون را به خطر نمی‌اندازیم، اگر قرار بود مرخصی بدن دادستان خودش اقدام می‌کرد پرونده را به ما رجوع نمی‌داد. …

کلمه- کیان آذری: میترا پورشجری دختر وبلاگ نویس محبوس در زندان قزلحصار به کلمه می گوید: وقتی که به دادیار ناظر زندان گفتم چرا مرخصی بابا را امضا نمی‌کنید بابا آنجا خیلی مریض است، گفت من خودم را بخاطر این آدم به خطر نمی‌اندازم، حتی اجازه یک ساعت مرخصی را نمی‌دهم، گفتم چرا؟ گفت پدرت با جرم‌های که دارد برای کشور خطرناک است، ما بخاطر این پرونده خودمون را به خطر نمی‌اندازیم، اگر قرار بود مرخصی بدن دادستان خودش اقدام می‌کرد پرونده را به ما رجوع نمی‌داد.

به گزارش کلمه، محمدرضا پورشجری، وبلاگ نویس ۵۲ ساله ایرانی است. وی از نام مستعار «سیامک مهر» برای نوشتن وبلاگ خود استفاده می‌کرد. این وبلاگ نویس روز سه‌شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ درمنزل مسکونی خود در کرج دستگیر و به بند امنیتی سپاه پاسداران در زندان رجایی شهر منتقل شد. بعد از مدتی این وبلاگ نویس بدون داشتن وکیل در شعبه ۱۰۹ دادگاه انقلاب کرج به ریاست قاضی غلام سرابی محاکمه و به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد.

وی پس از گذراندن نزدیک به یکسال در زندان رجایی شهر، به بیماری‌های متعدد دچار شد که باید در بیرون از زندان تحت مدوا و کنترل قرار می‌گرفت، اما مقامات قضایی بجای اعزام وی به مرخصی درمانی، او را به محل فعلی خود، زندان قزل حصار، که زندانی است بطور عمده برای مجرمان خطرناک، تبعید کردند.

سیامک مهر، از آغاز دستگیری دچار دو حمله قلبی در زندان شده است. دکتر قلی‌زاده، رئیس اداره بهداری ندامتگاه کرج، در هفت آبان ماه سال ۱۳۹۱، در نامه‌ای به مقامات قضائی نوشته است: «محمد رضا پورشجری مشکل قلبی دارد که درمان آن برای این مرکز هزینه زیادی بهمراه دارد، لذا مستدعی است در خصوص اعطای مرخصی درمانی، اقدام مقتضی به عمل آید.»

با وجود وضعیت نامساعد جسمی و نیاز فوری برای مراقبت‌های پزشکی مناسب، غلام سرابی، قاضی پرونده، حاضر به آزاد کردن سیامک مهر به دلیل «عدم توانایی تحمل کیفر» نشده است. مهر بدلیل «توهین به رهبری» و «اقدام علیه امنیت ملی» به سه سال زندان محکوم شده است.

میترا‌ پورشجری پیش از این گفته بود: حدود ساعت ۱۰ صبح، پدرم را به دادگاه ۱۰۹ انقلاب کرج آوردند. وقتی به داخل رفت، یک ربع بیشتر طول نکشید و بیرون آمد. در حالی که دادگاه قبلی‌اش نزدیک به سه ساعت طول کشید. اما این‌بار دادگاه یک ربع بیشتر طول نکشید؛ با این تفاوت که دست‌بند و پابندش را هم باز نکردند. پدرم با یک سرباز داخل دادگاه شد. داخل دادگاه هم فقط سرباز بود و پدرم و قاضی غلام سرابی. در پایان دادگاه، پدرم گفت که قاضی به او هیچ چیزی نگفته است. فقط گفته که، «از خودت دفاع کن.» پدرم پاسخ داده است که، «من دفاعی نمی‌توانم بکنم، چون نه وکلای من این‌جا هستند، نه هیات منصفه و نه حتی نمایندهٔ رسانه‌ها و من اصلا این دادگاه را به رسمیت نمی‌شناسم.» قاضی هم به او گفته است، «اشکالی ندارد که تو ما را به رسمیت نمی‌‌شناسی. ما این‌بار باید رای شما را صادر کنیم و این‌کار را می‌کنیم. حال شما می‌خواهی به رسمیت بشناس، می‌خواهی نشناس!» قاضی شروع می‌کند به تهدید کردن پدرم. پدرم هم ناراحت می‌شود و می‌گوید، «بالاخره روزی می‌رسد که شما نیز همانند قذافی در سوراخی گیر می‌افتید.» قاضی هم در پاسخ می‌گوید که، «اشکالی ندارد؛ تا وقتی هستیم، امثال شما تاوان‌اش را پس می‌دهند، وقتی هم رفتیم، که رفته‌ایم.» پدرم می‌گوید نامه‌ای از دادستانی با مهر وزارت اطلاعات روی میز قاضی بوده است. قاضی به پدرم گفته است، «هرچه هم بخواهید بگویید فایده ندارد، حکم شما آمده است.» به‌هرحال پدرم را همراه با نامه‌ای به دفتر شعبه بردند و پدرم آن نامه را امضا کرد. این‌بار نگذاشتند حتی من به پدرم نزدیک شوم. فقط همین چند جمله‌ را توانست بگوید.

گفت و گوی کلمه با میترا پورشجری، دختر این وبلاگ نویس در بند را با هم می خوانیم:

در باره ی نحوه ی بازداشت پدرتان بفرمایید.

پدرم ظهر بیست و یکم شهریور ماه سال ۸۹ با حمله چند نفر به منزل شان در کرج بازداشت شدند. ماموران چند ساعت خانه را تفتیش کرده و وسایل و لوازم ایشان رو ضبط کرده بودند ضمن اینکه پدر هنگام بازداشت مورد ضرب و شتم واقع شده بود.

تاکنون در مورد وضعیت پدرتان با مقامات قضایی دیدار داشتید و آیا این دیدار‌ها نتیجه بخش بوده است؟

بله من خودم برای بیماری‌های قبلی که پدر داشتند مستقیم با دادستان کرج و دادیار ناظر زندان ملاقات داشتم و بعد برای بیماری قلبی پدرم، عمو و عمه‌ام پیگیر بودند و با مقامات قضایی ملاقات داشتند اما تکنون هیچ تاثیری نداشته است و هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم!

الان وضعیت جسمی و بیماری قلبی ایشان در چه حالی است؟

حال جسمی پدرم خیلی بد است، دوتا از رگ‌های قلبشان کاملا گرفته و پزشکان از درمان با دارو کاملا ناامید شدند و عمل قلب رو صلاح می‌دانند.

مراجع قضایی تا به حال در مورد مرخصی استعلاجی حرفی زده اند؟

وقتی که به دادیار ناظر زندان گفتم چرا مرخصی بابا را امضا نمی‌کنید بابا آنجا خیلی مریض است، گفت من خودم را بخاطر این آدم به خطر نمی‌اندازم، حتی اجازه یک ساعت مرخصی را نمی‌دهم، گفتم چرا؟ گفت پدرت با جرم‌های که دارد برای کشور خطرناک است، ما بخاطر این پرونده خودمون را به خطر نمی‌اندازیم، اگر قرار بود مرخصی بدهند دادستان خودش اقدام می‌کرد پرونده را به ما رجوع نمی‌داد.

در حال حاضر عمه پیرم و عمویم پیگیر پرونده ی پدرم هستند، چند وقت پیش که عمه‌ام رفته بود پیش دادیار ناظر، گفته بود که برادرم با این وضعیت آنجا می‌میرد. دادیار ناظر گفته بود که خودت را خسته نکن مادرم چرا الکی می‌آی اینجا و خودت را خسته می‌کنی!

آقای پورشجری در ابتدا در زندان رجایی شهر بودند چطور شد که به زندان قزلحصار منتقل کردند؟

یک روز به پدرم گفتند که آماده شو برای پزشک و وقتی پدر آماده شده تا برای درمان کلیه‌اش برود، بدون هیچ حکم و دستوری ایشان را به صورت کاملا غیرقانونی تبعید کردند به زندان قزلحضار.

درباره اخرین وضعیت پدرتان بگویید.

ایشان وضع داخل زندان را به باغ وحشی تشبیه کردند که هیچ نظافتی در آن انجام نمی‌شود. با افزایش گرانی‌های وسیعی که در ایران به راه افتاده قیمت تمام اجناس داخل زندان چند برابر شده و بیشتر زندانیان قادر به خرید وسایل شست وشو و نظافت نیستند و این نظافت زندانیان و اتاق های ان‌ها را با مشکل مواجه کرده است. از طرفی آب گرم و حمام هم تنها چند ساعت در هفته در دسترس است. با وجود بیماری حاد پدرم این وضعیت بد نظافت و کثیفی بی‌حد و اندازه درون زندان و نبود آرامش روحی و روانی کافی، سلامتی ایشان را با خطرجدی تری مواجه کرده است چون مداوای او را تنها با عمل جراحی صلاح دانستند پزشکان بهداری زندان هیچ دارویی را برای بهبود موقتی و روزانه ایشان تجویز نمی‌کنند و پدر در بلاتکلیفی کامل به سر می‌برند و جسم ایشان روز به روز دچار ضعف بیشتری می‌شود.

پدر نوشته بود شرایط من در زندان به گونه‌ای است که بیشتر از هر چیز از بی‌خبری رنج می‌برم. از ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ به مدت ۳۵-۴۵ روز که دقیقا نمی‌دانم من در اطلاعات زندان بودم و در این مدت به دلیل شکنجه‌های فراوان با شیشه عینکم اقدام به خودکشی کردم. با اینکه می‌دانی چشمانم خیلی ضعیف است و با تقاضای زیاد از طرف خودم ۳ماه از دادن شیشه عینک و حتا یک عدد قرص به من خودداری می‌کردند.

پدر عنوان کرده بود که میتراجان یادت باشد من یک فرد نیستم، یک فکرم. من یک شخص نیستم بلکه یک اندیشه‌ام. اندیشه‌ای که در میان ایرانیان ریشه دارد و من سخت امیدوارم که عاقبت بر اهریمن پیروز می‌شود. من الان در سلول انفرادی هستم. اینجا به سلول انفرادی برای فریب مردم می‌گویند”سوئیت”! علاوه بر سلول های انفرادی در هر سالن عمومی اندرزگاه‌ها یک اتاق کوچک با حمام و توالت هم هست که به آن “فرعی” می‌گویند و هر یک شماره‌ای دارد. من در بین هفت هشت هزار زندانی تنها و تنها زندانی هستم که ممنوع ملاقات و ممنوع تلفن و از هرگونه ارتباط محرومم. هرگاه یک زندانی ممنوع ملاقات می‌اید او را نیز به سلول من می‌آورند که معمولا از اشرار و جانیان است. اکنون که این مطلب را می‌نویسم در فرعی از سالن۱۳ اندرزگاه ۵ که زندان معتادین و جانیان و شرارتی‌های خطرناک است محبوسم. این اندرزگاه به (متادونی‌ها) مشهور است.

سلول من حتا یک دریچه به بیرون ندارد که با کسی ارتباط داشته باشم. اینجا اوباش همیشه شی‌ای برنده با خود حمل می‌کنند که به آن “تیزی” می‌گویند. در فرعی ۱۷ اندرزگاه۶ که بودم در داخل بند یکنفر با همین تیزی به خاطر چند گرم موادمخدر گردنش را بریدند و کشتند. در زندان موادمخدر از سیگار فراوان‌تر یافت می‌شود. کراک وشیشه اصلیترین مواد مخدر مصرفی در زندان است. امروز دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۹۰ بعد از هشت ماه انفرادی به سالن ۱۲ اندرزگاه ۴ (بند سیاسی) منتقل شدم.

منبع:

http://www.kaleme.com/1392/01/07/klm-138126/

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment