زنگ تفریح سیاسی اجتماعی

 

دختر خانمی طناز به نزد شیخ آمد و گفت: یا شیخ، من از نعمت داشتن برادر و پدر محرومم و در دنیا مادری دارم که ثروت هنگفت پدرم به وی رسیده و چون بیمار است بزودی دار فانی را وداع گفته و تمام مال و مکنت وی به من میرسد، آیا حاضری همسر من گردی تا از ثروت به ارث رسیده من بهره مند گردی؟
شیخ اندکی خشتک خویش بخاراند و فرمود: نوچ، همسر شما نمیشوم …
دختر زیر لب گفت: ایییشششش اکبیری، منو بگو میخواستم آدم فرضت کنم و به خشم محضر شیخ را ترک بگفت و بسوی منزل راهی شد و چون به منزل رسید شیخ را بدید که با مادرش مزدوج شده و به سمت پدرش درآمده تا هم ارث مادر را کسب نماید و هم از لایحه مجلس مبنی بر ازدواج با فرزند خوانده درآینده بهرمند گردد ….

 

Advertisements

About Ava

وبلاگنویس
This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s