فرمانده کامیلا

 

اکبر فلاح‌زاده

 

 

کامیلا را همه دوست دارند چون مبارز و دوست داشتنی است. در اتاق کارش عکس بزرگی از مارکس به چشم می‌خورد. از اینکه محبوب مردم شده، خشنود است. می‌گوید: سرمایه داری با استفاده از انحصار رسانه‌ای اش چهره‌هایی از فرهنگ مصرفی‌اش را به جوانان قالب می‌کند.

خوشحالم که من با زیبایی چهره و از راه مبارزاتم توانسته ام چهره محبوبی شوم و مردم را برای مبارزه بسیج کنم .

فرمانده، لقب چه‌گوارا بود، حالا آنرا به کامیلا داده‌اند……

========

ما شیلی را با نامهای آشنایی مانند آلنده و پینوشه می‌شناسیم. آلنده سوسیالیست سال ۱۹۷۳ به دست نظامیان سرنگون شد. اما خود پینوشه هم عاقبت‌به‌خیر نشد. او سال ۱۹۸۸ در همه پرسی شکست خورد و نتوانست بار دیگر نامزد ریاست جمهوری شود.  تازه اگر هم نامزد می‌شد به علت نفرت عمومی مردم از او جز لعن و نفرین نصیبی نمی‌برد. او را بعلت داشتن مصونیت سیاسی به لحاظ داشتن پست سناتوری نمی‌توانستند دستگیر کنند. اما با شجاعت یک قاضی اسپانیایی در خارج از شیلی دستگیر و به محاکمه کشانده شد، ولی ادامه محاکمه و حکم محکومیتش به علت کبر سن و بیماری متوقف شد. جنجال در مورد از سرگیری محاکمه ادامه داشت تا اینکه او سال ۲۰۰۶ مرد و از مجازات گریخت.

شیلی بعد از کودتای پینوشه تاکنون چند بار بین چپها و راستها دست به دست شده، اما اوضاعش هنوز راست‌وریس نشده.

کامیلا از رهبران جنبش دانشجویی علیه هزینه سنگین تحصیل است. پدر ومادرش هر دو کمونیست بودند. خودش نیز کمونیست است اما معتقد است که کمونیستها از اشتباهات گذشته باید درس بگیرند و دمکراسی و آزادی را فراموش نکنند.

شیلی از لحاظ سیاسی دیگر دیکتاتوری نیست، اما اقتصاد لیبرالی که بعد از کودتای پینوشه شروع شد، تا امروز ادامه پیدا کرده و پدر مردم را در آورده است.  حالا دراعتراض به این وضع در شیلی هم مانند دیگر کشورهای آمریکای لاتین، چپها به جنب‌وجوش افتاده و در بعضی کشورها نیز دولت را هم در دست گرفته‌اند. شیلیایی‌ها هم با اعتراضات دانشجویی دارند باز جامعه را برای اعتراضات گسترده‌تر بسیج می‌کنند.

در این میان یک چهره سیاسی که همه جا گل کرده دخترجوانی است به اسم کامیلا والخو . (Camila Vallejo) به نوشته روزنامه فرانکفورتر آلگماینه سابقه نداشته که یک رهبر دانشجویی مانند یک ستاره موسیقی پاپ همه جا مورد استقبال قرار گیرد.

کامیلای ۲۳ ساله دانشجوی رشته جغرافیای دانشگاه شیلی به دعوت بنیاد رزا لوگزامبورگ به آلمان آمده. یک رهبر دیگر جنبش دانشجویی و یکی از اعضای شاخه جوانان حزب کمونیست او را در این سفر همراهی می‌کنند. چپگرایان آلمانی از جمله دنبال این‌اند که کامیلا و همراهانش با شر و شوری که دارند، به جنبش دانشجویی آلمانی‌ها تحرک بیشتری بدهند. یکی از دلایل تحرک کمتر دانشجویان در آلمان این است که دانشجویان آلمانی به اندازه شیلیایی‌ها در مضیقه مالی قرار ندارند. با این حال همبستگی با شیلیایی‌ها همه جا دیده می‌شود. کامیلا در دانشگاه‌های چندین شهر سخنرانی کرده. سالنهای سخنرانی او غلغله می‌شود و جای سوزن ‌انداختن نیست.

او سال گذشته جنبش دانشجویان شیلی را در مبارزه با گرانی هزینه تحصیلی رهبری کرد و محبوب مردم و دشمن دولت شد. فعالیت دانشجویی او کم کم از دانشگاه فراتر رفت و به سطح جامعه گسترش پیدا کرد و مستقیم سرمایه و سرمایه‌داران را هدف گرفت. خشونت پلیس نسبت به تظاهرات دانشجویان و رهبرشان کامیلا بیشتر به محبوبیت آنها افزوده. کامیلا اینک به یکی از چهره‌های شاخص جنبش سراسری جهانی، از بهار عربی گرفته تا جنبش اشغال وال استریت تبدیل شده است

دانشجویان شیلیایی تاکنون هزینه سنگینی برای مبارزاتشان پرداخته‌اند. یک دانش آموز ۱۶ ساله با گلوله پلیس کشته شده و به دانشجویان به کرات گاز اشک آور شلیک شده.

رسانه‌های آلمان گفت‌و‌گو‌های زیادی با کامیلا کرده‌اند که خلاصه‌ای از آنها را می‌خوانیم:

گفت‌وگو با کامیلا والخو

فرانکفورته آلگماینه: خانم کامیلا والخو، بگذارید با یک سؤال آتشین آغاز کنیم: شما منجی بشریتید؟

کامیلا والخو: این عنوان مسخره است، من دانشجو هستم.

اما همه جا در رسانه‌ها در سراسر دنیا شما را بعنوان چهره ترکیبی از چه گوارا، ژاندارک، سالوادور آلنده و سایر مبارزان چپ می‌ستایند… خوانندگان روزنامه گاردین شما را به تازگی بعنوان «شخصیت سال ۲۰۱۱» برگزیده‌اند. شما اینهمه توجه و اقبال را چگونه می‌بینید؟

درست است، من برای بسیاری از مردم مقبول شده ام. اما این محبوبیت را به شخص خودم نمی‌گیرم. من فقط چهره‌ای هستم که این جنبش را باز می‌تاباند. این همه اقبال و توجه مدیون جنبش‌هایی است که در سراسر دنیا به راه افتاده. بنا براین من ستایش از خودم را ستایش شجاعت تمام جوانان مبارز در همه جای دنیا ارزیابی می‌کنم.

اما می‌شود توضیح بدهید که چطور یک دفعه یک رهبر جنبش دانشجویی شیلیایی سمبل جنبش اعتراضی جهانی شده؟

مردم همه جا خود را در قبال مناسبات قدرت در تنگنا و بی پناه می‌یابند. عجالتاً ما در شیلی با معضل پولی کردن تحصیل درگیریم، اما این درگیری در جاهای دیگر، شکل‌های دیگر دارد. اما همه اینها در یک پدیده واحد جمع می‌شود، در احساس بی‌عدالتی اجتماعی، در اینکه عده کمی خیلی دارند و خیلی‌ها چیزی ندارند. این جنبش نظم نئو لیبرالی حاکم بر دنیا را هدف گرفته. من نمی‌دانم چرا درست مرا سمبل این حرکت می‌شمرند. شاید چون جنبشهای اعتراضی در کشوری مانند شیلی توجه جهان را به خود جلب می‌کند. رسانه‌های شیلی دنبال شخصی کردن جنبش‌اند تا آن را قابل حمله کنند. به خود من هم زیاد حمله می‌کنند. می‌گویند زیبایم، زشتم، جوانم، احمقم. یک مقام دولتی مرا سگ ماده نامید و گفت سگها را که بکشی، جنبش خاتمه می‌یابد.

در شیلی دعوایتان سر چیست؟

این دعوا داستانش دراز است و به سالهای دیکتاتوری نظامیان بر می‌گردد. شیلی از آن زمان تبدیل به موش آزمایشگاهی بدترین شکل سرمایه داری یعنی نئو لیبرالیسم شده. شیلی ۱۷میلیون جمعیت دارد اما بخش بزرگی از ثروت دست فقط صد خانواده است. این‌ها کنسرن‌های رسانه ای، بیمارستانها، و مراکز آموزشی را قبضه کرده‌اند. همین‌ها سیاست و قانون را هم در چنگ دارند.

اما چطور شد که یک جنبش دانشجویی چنین ابعاد وسیعی پیدا کرد؟

اول اصلاً قضیه سر کمک هزینه و وام تحصیلی بود. این مال سال ۲۰۰۵ است. اما هر چه جنبش بیشتر پائید و گسترش یافت، خواسته‌هایش وسیع‌تر شد و شامل حقوق اساسی هم شد. سال ۲۰۱۱ این جنبش یک جهش کمی و کیفی کرد. ما دانشجویان با دانش آموزان دست‌به‌یکی کردیم و خواسته‌های مشترک‌مان را اعلام کردیم. از اینجا به بعد جنبش دانشجویی ما جنبش سیاسی شد.  تحصیل یک حق اساسی است و با آن نمی‌شود کاسبی کرد. مؤسسات آموزشی بنگاه‌هایی شده‌اند که تکنوکرات بیرون می‌دهند. تکنوکراتهایی که بعد از فارغ التحصیلی تا خرخره در قرض فرو رفته‌اند. در این نظام آموزشی تفکر انتقادی کشته می‌شود. اعتراض ما به نارسایی‌های آموزشی فقط به خودمان مربوط نمی‌شود و پای خانواده‌هایمان را به میان می‌کشد. چون پدران و پدربزرگها به خاطر تحصیل بچه‌ها زیر بار قرض رفته‌اند و این مشکل یک باره مشکل کل جامعه و همه نسلها شده است.

علتش این بوده که سیستم آموزشی در حکومت پینوشه تا اندازه زیادی خصوصی شد …

همینطور است. عده‌ای دارند در کشور ما با مسئله آموزش کاسبی می‌کنند. راستگرا‌ها معتقدند که آموزش و تحصیل باید در جهت بازار آزاد باشد. اما خیلی‌های دیگر از جمله ما، مردم عادی، کارگران و اکثریت جامعه معتقدیم که در این نظام آموزشی تفکر انتقادی کشته می‌شود و فقط چیزهایی که به درد سرمایه داری نئو لیبرال می‌خورد، به خورد دانشجویان داده می‌شود و این تکنوکراتهای فارغ التحصیل مجبورند به ساز دستگاه برقصند.

یعنی مشاجره بر سر این موضوع، اشتباهات اساسی سیستم سیاسی را بر ملا کرد؟

دقیقاً. سودجویی و بی‌عدالتی در نظام آموزشی، درسیستم بهداشت و درمان هم دیده میشود. درحال حاضر بیمارستانها را بخش خصوصی میسازد.

اینها هم دنبال پر کردن جیب خودشانند و اعتنایی به دیگران ندارند. اینها به مسئله بیمارستان و آموزش با همان چشمی نگاه می‌کنند که به هر کاسبی و تجارت دیگری. تازه تجارت با مسئله تحصیل و بهداشت و درمان این حسن را هم برای بخش خصوصی دارد که سودش از بخشهای دیگر بیشتر است، چون در شیلی کار بخش خصوصی در این زمینه‌ها از مالیات معاف است.

شما این جهش ناگهانی جنبشهای اعتراضی جهانی را چطور توضیح می‌دهید؟

کجایش ناگهانی است! سالها همه اعتراضات جمع شده و یک دفعه بیرون زده. در شیلی نسل پدر و مادرهای ما در زمان آلنده در این مورد خیلی کار کردند. سرمایه داری به جایی رسیده که دیگر قابل تحمل نیست، انسانها خود را دست‌بسته تسلیم بازار می‌یابند. بازارها برای حقوق انسانها پشیزی ارزش قائل نیستند. علیه این بی‌عدالتی‌هاست که همه، همه‌جا به ‌پا‌ خاسته‌اند. اما دیکتاتوری نظامیان بعد از کودتای سال ۱۹۷۳ آنها را سرکوب کرد وآنها ترسیدند. ما نخستین نسلی هستیم که پیه دیکتاتوری به تنمان نخورده و نمی‌ترسیم. به همین دلیل دلیرانه وارد مبارزه شده ایم. اما اینکه یکباره در سراسر دنیا جنبش‌های اعتراضی در گرفته، مدیون وسایل جدید ارتباطی مانند فیس بوک و توییتر هم هست.

به نظر شما چه چیزی این اعتراضات جهانی را به هم پیوند می‌دهد، چون کشورهای مختلف با پیش زمینه‌های تاریخی گوناگون در گیر این جنبش‌ها شده‌اند.

موضوع بر سر حق آزادی است، بر سر حق تحصیل و درمان است، بر سر کار و دستمزد عادلانه است. بازارها تمام هم و غمشان سود است. بازارها برای حقوق انسانها پشیزی ارزش قائل نیستند.

شما خودتان را کمونیست می‌دانید. کمونیسم امروزه به چه معنی است؟

ما هنوز معتقد به برپایی یک سیستم کمونیستی هستیم. ما اعتقاد نداریم که کمونیسم در همه کشورها یکسان است. نسل ما بر خلاف نسل گذشته از یک روند دمکراتیک عبور کرده که سخت بر ما مؤثر افتاده. این امر ما را از کمونیستهای دیگر نسلها متمایز می‌کند.  ما معتقدیم که سیستم انتخاباتی باید دمکراتیک شود. کمونیست امروز دیگر یک رؤیا‌پرداز بیگانه با دنیا نیست. ما از آن کمونیستهایی که دید تنگ‌نظرانه و خشک نسبت به سیستم شوروی یا کوبا داشتند، نیستیم. ما از اشتباهات این سیستم ها آموخته‌ایم.

اکثر سیستم‌های کمونیستی به علت توتالیتر بودن شکست خوردند. شما چه درسی از این شکست‌ها می‌گیرید؟

هر کشور‌ی باید مدل سیاسی خودش را پیدا کند. این مدل‌ها قابل تقلید یا انتقال به دیگران نیست. ما کشوری می‌خواهیم با یک نظام عادلانه و دمکراتیک. ما معتقدیم که هر روند تکاملی فقط بطور گروهی و اشتراکی میتواند پیش برود، برای این کار یه یک سازمان اشتراکی نیاز هست.

هیچ تغییر و تحولی به دلایل فردی انجام نمی‌شود و همیشه پای جمعی در میان است که این روند را می‌خواهد. شیلی در حال حاضر در چنین مرحله‌ای قرار دارد.

شما به آینده‌ای با کمونیسم باور دارید؟

من فکر می‌کنم که ما کمونیستها حالا بیشتر از هروقت دیگری سهم مهمی درتغییر جهانی می‌توانیم به عهده بگیریم. ما به دمکراسی باور داریم. نه به دمکراسی بورژوایی، بلکه به دمکراسی محرومان. این ایده کمونیستی ماست. شما در کشور خودتان باید کمونیسم را مطابق مسائل و شرایط خودتان تعریف کنید. بهرحال این جنبش جهانی مرزها را در می‌نوردد. دعوا بر سر یک درک نوین از عدالت در جامعه ماست.

فکر می‌کنید که شخص خودتان چقدر برای این جنبش اهمیت دارد؟

هر جنبشی به نمایندگان و رهبرانی مورد قبول عام نیاز دارد. خطر اینجاست که فکر کنیم جنبش به این یا آن فرد وابسته است، یا اینکه بعضی اشخاص یکباره به سرشان بزند رهبری نامحدود داشته باشند. چنین چیزهایی نباید اتفاق بیافتد، اینجا ما با روندهای اشتراکی سر و کار داریم و هیچ‌کس حق ندارد خود را سوار جمع کند.  بهرحال این هم کار و کاسبی رسانه هاست، اینها همه نشان می‌دهد که قدرت حاکم وقتی تهدید شود و در تنگنا قرار گیرد، چه واکنشی نشان می‌دهد.

اما شما که خوب بلدید با رسانه‌ها چطور تا کنید.

همین طور است، یاد گرفته‌ام از آنها استفاده کنم و اما به بازی گرفته نشوم و حمله به شخص خودم را نادیده بگیرم.

شما را گویا به مرگ هم تهدید کرده‌اند؟

بله متاسفانه. این موضوع به‌ویژه به خانواده ام زیاد فشار آورده. یک نفر در اینترنت مشخصات شخصی مرا منتشر کرده، شماره تلفنم، آدرس منزلم. به خانه پدر و مادرم حمله کردند و به خودم هم تلفن تهدید آمیز کردند، پلنگ وقتی در تنگنا بیافتد، حمله می‌کند. قدرتمندان می‌ترسند.

از شما؟

ازجنبشی که من نمایندگی می‌کنم. مسئله اینستکه چرا یک جنبش چپ اجتماعی موردحمله قرارمیگیرد. جنبش ما امروز طبقه حاکم بر کشورمان را بطور جدی مورد تهدید قرار داده.

شما را رقیب جدی سباستین پینرا (Sebastián Piñera) رئیس جمهوری شیلی می‌دانند، قصد ریاست جمهوری دارید؟

زود است در این مورد حرف بزنیم. من تلاش می‌کنم به وظایف سیاسی‌ام عمل کنم. شاید یک سال دیگر بشود در این مورد حرف زد.

 

Advertisements

About Ava

وبلاگنویس
This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s